به نام او
وارد رستـورانی شـده ، جـای دنـجی انتخاب ، سفـارش غذا دادم ، منتظر ، تـا آماده شود .
روبرو بحث داغ والنتین بود !
پـیرمردی سرحال ، ۶۵ ساله و شیـک بـا خـانمی ، حـدود ۶۰ ساله و زیـبـا ، بـحث جانانه ای را
سرداده و ییرامون عشق ، سپندارمزد و والنتین ، و با ولع هر چه تمامتر با هم بحث می کردند.
پیرمرد : " سپندارمزد " ، خانم : خیر همان " والنتین " زیباتر است !
پیرمرد ادامه داد و گفت : آخه زن ، مـا ایرانی هستیم ، نیاکانمان پیرو آئیــن مـهـر ، زرتشتی ...
سپندارمزد نگهبان زمیـن است و زنـان در زنـدگی مـا نقش باروری و بـاردهی داشتـه اند جشن
اسفندگان بـه همین منظور و این روز را روز زن ، روز مادر و کلا" روز عشاق نـام نهاده اند ، اگـر
هدیه میخواهی !؟! اسم این روز سپندارمزد خواهد بود !!!
زن اخمی کرد و گفت : فرقی نیست ، والنتین هم همین را میگوید ! همه آنها یکی است و روز
عشق است ! " پس هدیه ولنتایم را عشق است !
پیرمرد لقمه را به دهان گذاشت و گفت : پیتزا هم شد غذا !؟ قیافه اش خنده دار است !
زن ادامه داد و گفت : عوضش کلاس داره ! همش قرمه سبزی و فسنجان !؟
پیرمرد: سگشان به این غذا می ارزد!!!
زن روسریش را گره ای زد و گـفت : دلـت بـرای کشیش والنتین نـمی سوزه !؟ او سرش را در
راه عشق فدا کرد !؟ این همه جوان را مخفیانه به عقد هم در آورد !؟
مردها چقدر سنگ دل هستند ، فقط گرفتار تعصبات هستند ! عشق یک مسئله ایرانی نیست.
جهانی است ، هـرکس بنا به شرائط اقلیمی خود میتواند نامی برآن نهد ، روزی را انتخاب کند .بهتر نیست جهانی فکر کنیم و همه همزبان شویم و یک عشق کـه مرز و بوم نمی شناسـد را
انتخاب کنیم !؟ همه یکدیگر را دوست بداریم ، همه به هم هدیه دهیم حتی به دشمن !؟
این فکرهایی بود که در ذهن زن سالخورده می گذشت. واقعا که..صدایی دیگر از ذهن پیر مرد می آید...کمی گوش کنید.......
زن من نیز مثل جوان های امروزی یا کمبود خوشی داره یا فقط فکره کلاسه...اصلا تعصب در وجودش نیست..عشق یک چیزه جهانی است و هرکس می تواند هرطور که می خواهد برایش اسم بگذارد..چرا ما باید پذیرای فرهنگ بیگانگان شویم و اسمی را برای روزه عشقی بپذیریم که سال ها پس از اسم ایرانیش بوجود آمده؟ شاید از نظره یک غربی ولنتاین بهتر از سپندارمزگان باشد اما مگر ما ایرانی نیستیم؟ مگر به آیینمان افتخار نمی کنیم؟ ما که اکنون چیزه خاصی در دنیا برای گفتن نداریم پس چرا باید فرهنگمان را که مایه ی افتخار ما در دنیاست از دست بدهیم؟ فرقه این دو جشن فقط چند روز است...همین است پایداری به میراث وطن؟
سخن ها می شنوم از ذهن پیر مرد ...اما کو گوشه شنوا...کمی فکر می کنم...یاد معلم زبان فارسیمون می افتم که می گفت: کلمات یک زبان بیگانه پیاده نظام و دستور زبان نیز سواره نظام زبانند و هر وقت سواره نظام به زبانی دیگر حمله کند می تواند خیلی راحت آن زبان را از پا درآورد....از طرفی فرهنگ نیز برای یک ایرانی حکم یک سواره نظام بلکه قوی تر از آن را دارد...و می دانیم که ایرانی بی فرهنگش هیچ نیست...که اتفاق دور از عقلی نیست وقتی همه ولنتاین را می شناسن و جشن می گیرند اما معدود کسانی پیدا می شوند که اسمه سپندارمزگان به گوششان خورده باشد.
صدای پیر زن مرا هشیار می سازد که :
چه خیالی ؟ به چه نامی است ؟ یـا کـجـا ؟ یـا چـه روزی ؟ بـاری والنتین یـا هرچه تو میگوئی !
هر دو یکی است " اصل معناست " همه مردم جهان عشق را می فهمند !
مرد می خندد و می گوید: پس چرا سفسطه می کنی زن؟ فرقه این که تو کدام روز را جشن بگیری برای تو دو روز است برای فرهنگمان فاصله ی بین بودن و نبودن.. لا اقل این را رعایت کن.
زن کمی ساکت ماند...فکر می کرد..حرف های پیرمرد کاملا منطقی بود ..
میان گفتگوی شیرین این زن و مرد ، غدای ما را نیز آورده بـودند مـا نیز مشغول تـناول ، گوشها
کـلـمـات را در هوا می ربـودند ، خودمان هم متعجب ! غـدایشان تمام شد ،
زن دوباره شروع کرد که: آخه ولنتاین کلاس دا....
پیرمرد وسط حرفش پریدو بـا مهربانی
لبخندی زد و گفت : " بخاطر سپندارمزد ، والنتین که تو دوستش داری و عشق به تو " همسر مهربان " من یکی که تا مرگ " چاکرتم " ، هر دو با لبخندی از رضایت ،برخاستند و دست در دست هم رفتند ...
................................................
توصیه ای به جوان هایی که برای خوشی اضافی ولنتاینو جشن می گیرن: خوشی زیادی می زنه زیره دل روزی می شه بغض تو گلوها!
نکته :متنو خودم نوشتم...بد و خوبش با شما...ولی کپی پیست نیست.ایرادم اگه داره ببخشید.